امروز داشتم به این فکر میکردم که چقدر خوبه که ما ادما راجع احساسمون به راحتترین شکل ممکن حرف بزنیم...بی پرده و رک...صمیمانه و دور از تمسخر و بی کینه...و نترسیم از اینکه اشکار بشیم.
برام خیلی پیش اومده که همینکارو کردمو ضایع شدم یا طرفم فکر کرده دارم خرش میکنم...یا شایدم پیش خودش گفته یه کم غرورم نداشت...اما میدونین؟وقتی ساده و بی پیرایه تمام احساسمو بیان میکنم نفسام راحتترو عمیقتره... دیگه چیزی تو دلم نمیمونه که براش غصه بخورم.عزیزی میگفت:بیاموز که محبت را از میان دیوارهای سنگی و نگاههای کینه توز..از میان لحظه های سلطه دیگران بگذرانی.به یاد داشته باش که روزها و لحظه ها هیچگاه بازنمیگردند و انچه از تو میماند خود خودت است که خرج کرده ای برای بارورشدن.
من امروز خوشحالم.برای تک تک لحظه هایی که عاشقم و برای این فرصتی که دارم برای یادگرفتن.احساس من تو این لحظه خوشحالی عجیبی است که توانایم میکند برای یک قدم به جلو.
پی نوشت:مرا در محبس بازوانت نگهدار..و به اسارت زنجیرهای انگشتانت دراور...که اسارت میان بازوان تو چه شیرین است.سپر باش میان من و دنیا که دنیا در تو تجلی خواهد کرد.بر من ببند چون سدی عظیم که در سایه تو من دریاچه ای نخواهم بود...اسمان دایم اردیبهشت خواهم بود.
شاید ...
اما من فکر می کنم بعضی اوقات باید سکوت کنیم... شاید دارم اشتباه می کنم ... نمی دانم :)
منظور من زمانی نیست که باید سکوت کرد..من میگم زمانی که باید از احساست بگی بگو...نترس.وگرنه سکوت که همیشه هست.
اهووووووووووووووووووم.بیههههههههههههههه
خیلی خیلی موافقم ... ای کاش همه همینجوری بودن ...