روم راه من

امروز بعد از مدتها یه دل سیر خوابیدم....این عمیق ترین خوابی بود که تو سالهای اخیر داشتم...

حالا میدونین بعد از خواب یه بستنی میچسبه که روش پر شکلاته...اون موقع بود که مزه زندگی رو انگار چشیدم....

انگار همه جیز درست چفت هم شد....همونی که میخواستم....بستنی رو مثل بچگیا میخوردم...دوس نداشتم تموم شه...باز بغض کردم...نه از غم...

میدونی؟؟؟بستنی...زندگی..طعمش...بغض...همش بهانست...!!!!!!!!!

همه راهها به روم ختم میشه....به تو...همین.

هیشکی

خوبم....خوب....اما خیلی خسته....هیشکی هیچی نگه...

با همه این نفس گرفته ام به عشق ایمان دارم....

جایی به من بدهید

جایی به من بدهید...دورترین دلتنگی ادمی با من است...

گفته بودم روزی باران دریا را خیس خواهد کرد و تلخ ترین روز ماه خواهد رسید.جایی به من بدهید...تمام دلتنگی اسمان با من است...

گفته بودم روزی تمام عکسهایمان را از زندگی پس میگیریم.گفته بودم دیگر از اسمان هواپیمایی نمیگذرد و هیچ مسافری به جهان نمیرسد...

از امشب خوابهایم برای تو!!!از این پس با چشمهای باز میخوابم..به من نگاه کن...درست به چشمهایم....من از دلتنگی تمام وقتها برگشته ام...تو برایم صداقت باران بودی و نه...نه...همه چیز بودی...بی هوا عاشقت شدم....

من بزرگ شدم...قد کشیدم ازتو...ناب شدم...بس است...تا همین جا بس است...برای گفتن عشقت کلمه ای نمی یابم...