X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
ادبی
شنبه 1 تیر‌ماه سال 1387
من برگشتم

من خوب اگاهم که زندگی یکسر صحنه بازیست!!!

من خوب میداتم که همه کس برای بازیهای حقیر افریده نشده است...

یهو افتادم تو این حال و هوا....بعد از یه دوره که بهم خیلی سخت گذشت دوباره افتادم تو مسیر خودم...هیج جیز خوب و درستی از بین نمیره...همه چیز اخر سر همونی میشه که تو میخواستی...اتفاقات فقط پله پله تورو به یه جاهایی میرسونن که یهو میبینی تو جات همین جا بوده.

فکر میکنم ادم اگه سعی کنه همه چیز و دوست داشته باشه اونوقت هیچی واسش بد نیست...اگه ما دردامونو..خستگیامونو حتی تجربه های تلخمونو حتی اون قطره اشکی و که ریختی چون دلت شکست دوست داشته باشیم و جریی از خودمون بدونیم ذیگه سخت نیست...

پی نوشت:زود زود همش تاپ تاپ میزنه این دل...پاشو...